كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
1023
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
نظم ز بس گوهر و زر كه افشانده شد * ز برچيدنش دستها مانده شد و حضرت صاحبقران ، چون آفتاب بر سرير سلطنت آسمان رفعت برآمد . بخار عبير و بخور عنبر با نسيم صبا جانفزاى شد و شميم مشك از فر در مشام آن جشن معطر غاليهساى و نافهگشاى گشت . ماهرويان زهرهجبين با لطافت گل و طراوت نسرين در اطراف آن بزم بهشت آيين حور عين بودند يا سپهرى پرماه و مشترى و زهره و پروين مىنمودند . « 1 » فروغ آتش رخسار خوبان آبروى گل مىبرد و لاله از رشك عارض گل رنگ نيكوان هر دم چون غنچه به صد رنگ خون دل مىخورد . مصرع غنچه پرخون جگر ز حسرتشان و شاهزادگان و نويينان در مقام خويش قرار گرفته سادات و ائمه و جوجينان و ايلچيان ، كه از چهار حدّ هفت اقليم آمده بودند ، در سايهء دوازده پايهء فلك فرساى جاى گرفتند و امراى تومان و هزاره و اعيان و اشراف خلايق « 2 » مقدار يك اسب تاختن به ساورى « 3 » نشستند و يساولان بهرام صولت با خلعتهاى زربفت بر زينهاى مرصّع سوار شده وظايف خدمت به جاى آوردند و فيلان كوه شكوه را به انواع زينت آراسته در محل مناسب بازداشته بودند و شيرههاى مرصع « 4 » با صراحيهاى زرين و تيوغهاى سيمين « 5 » و بر فراز هريك كاسههاى يشم و بلور و زر مرصّع به لآلى و درر در طبقهاى طلا و نقره ، در زير دوازده پايه ، مهيا و آماده به ترتيب نهاده و انواع مشروبات و مسكرات از باده و قمز و بال و مثلّث و عرق و سرمه « 6 » مرتّب داشته و قلم
--> ( 1 ) . كلاويخو وصف جامعى هم از زن بزرگ تيمور و ديگر زنان وى به دست داده است . ( 2 ) . ف اضافه دارد : « و ساير ممالك . » ( 3 ) . ظف : يك اسب تاختن دور ( ج 2 ص 436 ) . ( 4 ) . شيره به معناى سينى است ( ر ك فرهنگ اشتنگاس ) . ( 5 ) . ظف : تيغهاى سيمين . ( 6 ) . در ظفرنامه چاپ تهران اين كلمه « شربت » آمده است با نسخهبدل « سرمه » - در نسخهء ك : سرحد .